تبلیغات
|
مطالب گذشته |
موضوعات وبلاگ |
سخنی با مخاطبان با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی امیدوارم لحظات خوشی را برای شما در این وبلاگ رقم زده باشیم ، ,وبلاگ آخرین یار وبلاگی است برای انتشار دست نوشته ها مدیر ، نوشته های با مضامین فرهنگی و اسلامی که رنگی از نقد و بررسی را با خود به همراه دارند و سعی در آن دارد که از دایره انصاف و صداقت خارج نشود و اما نام این وبلاگ استعاره ای است از عباس علی (ع) و جایگاهش در سینای عشق و آتش کربلا که همزمان نیز بالاترین امیدامام عشق بود .ما را از نظرات ارزشمند خود بهره مند سازید، درضمن برای مشاهده بهتر این صفحه از مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده نمایید |
|
جمعه 16 دی 1390
درکتاب التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج9، ص: 123درتعریف فقه آورده است
مصبا- الفقه: فهم الشیء. و فقه فقها، من باب تعب: إذا علم، و فقه بالضمّ: مثله. و قیل: الضمّ إذا صار الفقه له سجیّة. قال أبو زید: رجل فقه بضمّ القاف و كسرها و امرأة فقهة بالضمّ.
مقا- فقه: أصل واحد صحیح یدلّ على إدراك الشیء و العلم به، تقول فقهت الحدیث أفقهه، و كلّ علم بشیء فهو فقه، ثمّ اختصّ ذلك بعلم الشریعة.
الفروق 69- الفرق بین العلم و الفقه: أنّ الفقه هو العلم بمقتضى الكلام على تأمّله، و سمّى علم الشرع فقها لأنّه مبنى عن معرفة كلام اللَّه و كلام رسوله.
فالتفقّه فی القول كما فی:
. وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی- 20/ 28. یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ كَثِیراً مِمَّا تَقُولُ- 11/ 91. لا یَكادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا- 18/ 93 و فی المعانی و المعارف كما فی:
. وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ- 17/ 44. بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ- 63/ 3 و فیما یرتبط بالأمور الاخرویّة كما فی:
. قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كانُوا یَفْقَهُونَ- 9/ 81 و فی مطلق التفقّه كما فی:
. وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ- 9/ 87. ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ- 9/ 128 فظهر أنّ الفقه بمعنى الفهم على دقّة و تأمّل. و الفقیه من یكون متّصفا بهذه الصفة. و هو مطلق و لا یختصّ بمورد.
. فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ- 9/ 122 الدین هو الخضوع تحت برنامج و مقرّرات و أحكام معیّنة و یراد منه دین الإسلام. و برنامجه فی المرتبة الاولى هو الاعتقادات و الحقائق و المعارف الاسلامیّة. ثمّ ما یرتبط بتزكیة النفس و تهذیبها و تحصیل الروحانیّة الباطنیّة. ثمّ الأحكام و المقرّرات المرتبطة بالأعمال الخارجیّة و العبادات و المعاملات.
و بمناسبة هذه الآیة الكریمةُ اختصّ الفقیه فی لسان أهل الدین: بمن یكون متفقّها فی الدین، و لمّا كان المتداول فیما بین عموم المتدیّنین الأحكام المربوطة بالطاعات و المعاملات: جعل مختصّا فیما بینهم بمن یتفقّه فی تلك الأحكام.
در كتاب العین ج3 ص370 فقه را اینگونه تعریف داده است :
الفِقْه: العلم فی الدین ...و فَقِهَ یَفْقَهُ فِقْهاً إذا فَهِمَ.
در کتاب لسان العرب ج13 ص522 درباره معنای فقه آمده است :
الفِقْهُ: العلم بالشیء و الفهمُ له، و غلبَ على عِلْم الدین لسِیادَتِه و شرفه و فَضْلِه على سائر أَنواع العلم كما غلب النجمُ على الثُّرَیَّا و العُودُ على المَنْدَل؛ قال ابن الأَثیر: و اشْتِقاقهُ من الشَّقِّ و الفَتْح، و قد جَعَله العُرْفُ خاصّاً بعلم الشریعة، شَرَّفَها الله تعالى، و تَخْصیصاً بعلم الفروع منها. قال غیره: و الفِقْهُ فی الأَصل الفَهْم. یقال: أُوتِیَ فلانٌ فِقْهاً فی الدین أَی فَهْماً فیه. قال الله عز و جل: لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ؛ أَی لیَكونوا عُلَماء به،
فقه دستیافتن به علم و فهم نسبت به یک شی است و این لغت برای استعمال در علم دین غالب شده است به دلیل بزرگی و شرف و فضیلت این علم است نسبت به سایر علوم ...
در کتاب فرهنگ ابجدی عربی فارسی متن 108 آمده است :
أَفْقَهَ- إفْقَاهاً [فقه] فلاناً: فلانى را علم آموخت و یاد داد.
تَفَقَّهَ- تَفَقُّهاً [فقه] الرجُلُ: آن مرد علم فقه آموخت و فقیه شد،- الشَّیءَ: آن چیز را فهمید.
فاقَهَ- مُفاقَهَةً [فقه] فلاناً: در علم فقه بر او چیره شد و برترى یافت.
فَقَهَ- فَقْهاً الرجُلَ: در دانش بر او برترى یافت.
فَقِهَ- فَقَهاً: دانا و فقیه شد،- فَقَهاً و فِقْهاً الشَّیءَ او الكَلام: آن چیز یا سخن را دانست و فرا گرفت؛
فَقُهَ- فَقَاهَةً: دانا و فقیه شد.
الفِقْه- دانستن چیزى و فهمِ آن، مهارت و هوشیارى، دانش احكام شرعى از ادلّه تفصیلى؛ «فِقْهُ اللّغة»: آموزش علمى زبان و دانستن آن از راه تحلیل مُتون نقدى، زبان شناسى.
الفَقُه- ج فُقَهَاء: آنكه بسیار فهمیده و دانشمند و باهوش باشد، فقیه و دانشمند.
در ترجمه مفردات راغب ج4 ص82 آمده است :
الفِقْهُ: از علمى شهودى و حسّى به علمى غائب و نامحسوس رسیدن است.
واژه فِقْه- اخصّ از علم است، در آیات.
فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَكادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً (78/ نساء).
وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ (7/ منافقون) «2» و غیر از این آیات.
فِقْه- علم به احكام شریعت است.
فَقُهَ الرجلُ فَقَاهَةً: وقتى است كه شخصى فقیه شود
تَفَقَّهَ: وقتى است كه كسى فقه را بخواهد و دنبال كند و در آن تخصص یابد، در آیه:
لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ (166/ توبه) «1»
در کتاب المصباح المنیر ج2ص479 فقه را بدین شکل تعریف کرده است .
الفِقْهُ: فَهم الشَّیءِ قَالَ ابْنُ فَارِسٍ وَ كُلُّ عِلْمٍ لِشَیءٍ فَهُوَ فِقْهٌ و (الْفِقْهُ) عَلَى لِسَانِ حَمَلةِ الشَّرْعِ عِلْمٌ خَاصٌّ. و (فَقِهَ فَقَهاً) مِنْ بَابِ تَعِبَ إِذَا عَلِمَ و (فَقُهَ) بالضَّمِّ مِثْلُهُ وَ قِیلَ بِالضَّمِّ إِذَا صَارَ الْفِقْهُ لَهُ سَجِیَّةً قَالَ أَبُو زَیْدٍ رَجُلٌ (فَقُهٌ) بِضَمِّ الْقَافِ وَ كَسْرِهَا وَ امْرَأَةٌ (فَقُهَةٌ) بالضَّمِّ وَ یَتَعَدَّى بِالْأَلِفِ فَیُقَالُ (أَفْقَهْتُكَ) الشَّیءَ وَ هُوَ (یَتَفَقَّهُ) فِی الْعِلْمِ مِثْلُ یَتَعَلَّمُ.
كلمه «فقه»، در اصطلاح، معنایى نو به خود گرفته و از آن مفهوم لغوى عام و گسترده در مفهومى اخص مصطلح شده است. كلمه فقه، اصطلاحاً، در دو معنا به كار رفته است:
1- فقه، یعنى علم و آگاهى به مجموعه دین؛
2- فقه، یعنى دانش احكام و مقررات شرعى.
بررسى و تفاوت این دو اصطلاح را ذیلاً مى بینیم:
در اصطلاح نخست، «فقه» عبارت از: بصیرت كامل نسبت به كلّ دین و مجموعه آنچه كه خداى سبحان براى بشر فرستاده است. این مجموعه، شامل عقاید و اخلاق و احكام است و قرآن، مسلمانان را به تفقّه در آن فرا مى خواند:
«فلو لا نفر من كلّ فرقة طائفة لیتفقّهوا فی الدین و لینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم لعلّهم یحذرون» (توبه/122).
در این آیه - كه «فقه» در همان معناى لغوى خود، یعنى فهم عمیق و ژرف نگرى - به كار رفته، دین، به عنوان متعلّق «تفقّه» ذكر شده است. و پیام آیه دعوت مردم به متمركز كردن تمام توانایى ادراكى خود در تفقّه و فهم عمیق آموزه هاى دینى است. ولى رفته رفته، در اثر غلبه استعمال متعلّق تفقّه (دین) حذف گردید در نتیجه منظور از تفقّه و فقاهت، مجموعه دانش هاى دینى اعم از اصول و فروع و اخلاق بود. المیزان فى تفسیر القرآن، ج 9، ص 199.
ملاّصدرا(ره)، در شرح اصول كافى، به پیروى از شیخ بهایى(ره)، معتقد است كه در بسیارى از احادیث كه از «فقه» سخن به میان آمده است، منظور، بصیرتِ در امر دین به طور كلى است و اختصاصى به علم و احكام شرعى ندارد. شرح ملاصدرا بر اصول كافى، ج 1، ص 199.
مثلاً از پیامبر اكرم(ص) منقول است: «مَنْ حَفِظعلى أُمّتی أربعین حدیثاًیحتاجون إلیه فی أمردینهم بعثه اللَّهُ یومَ القیامة فقیهاً عالماً.»
كسى كه بر امّت من چهل حدیث مورد نیاز مربوط به امور دینى مردم را حفظ نماید، خداوند روز قیامت وى را فقیه و عالم مبعوث گرداند.
شیخ بهایى(ره)، در توضیح و بررسى این روایت مى گوید:
«لیس المرادُ بالفقه فیه الفقه بَمعنى الفهم؛ فإنَّهُ لا یناسب المقام و لا العلم بالأحكام الشرعیة الفقهیة عن أدلّتها التفصیلیة فإنّهُ معنى مستحدَثٌ، بل المرادُ البصیرةُ فی أمر الدین. و «الفقه أكثر ما یأتى فی الحدیث بهذا المعنى.» شرح ملاصدرا بر اصول كافى، ج 1، ص 199.
منظور از فقیه در این روایت فقه به معناى فهم نیست، زیرا معناى لغوى آن با این روایت بى مناسبت است و همینطور منظور، فقه مصطلح به معناى علم به احكام شرعى فقهى كه از طریق ادلّه تفصیلى استنباط شده است، هم نیست. زیرا این معنایى است كه بعداً رایج شده است بلكه منظور از فقه در روایت، بصیرت در امر دین است و اكثر مواردى كه واژه فقه در حدیث به كار رفته است، به همین معناى سوم است.
دومین معناى اصطلاحى «فقه»، علم به احكام و مقررات فرعى شرعى از روى ادلّه است. طبق این اصطلاح، فقه، دانشى است كه میان مسلمانان رواج یافته و وظیفه اش، تعیین تكلیف مكلّفان و استنباط احكام شرعى است.
این اصطلاح، اخصّ از معناى لغوى و مفهوم اصطلاحى نخست است. انصراف وتبادرفقه، به همین معناست و كاربرد فقه در معناى لغوى یا اصطلاحى نخست، به قرینه محتاج است.
استعمال فقه در این معنا، چندان نو و مستحدث و مربوط به عصر حاضر یا قرون اخیر اسلامى نیست. واژه فقه و فقاهت، گذشته از آنكه در مصنّفات و آثار به جاى مانده از فقهایى مانند شیخ مفید ( کتاب المقنعة، ص 810)و سلاّر ( کتاب سلسلة الینابیع الفقهیة، ج 9، ص 67 – 68)به همین مفهوم رایج امروزى خود به كار رفته است، تتبّع تاریخ فقه میان شیعه و سنّى و بررسى روایات، به خوبى گویاى این حقیقت است كه: در زمان امامان معصوم(ع) نیز «فقیه» به كسى گفته مى شد كه به كار فتوا اشتغال داشته و وظیفه استنباط احكام شرعى را بر دوش داشته است. طبق گفته پژوهشگران تاریخ فقه، فقه، به معناى اصطلاحى و به صورت علم رسمى، در دوره خلافت بنى امیّه، پایه گذارى شده است و در همین دوره بوده كه عنوان «قرّاء» به عنوان «فقها» تبدیل شده و كسانى به نام «فقیه» شهرت یافته اند و مثلاً عنوان فقهاى سبعه در اشاره به هفت تن دانشمند برجسته كه به كار افتا و استنباط احكام اشتغال داشته و فروع، حتّى فروعِ غیر مبتلابه، بلكه غیر واقعى را نیز استخراج كرده اند گفته شده است (ادوار فقه، ج 3، ص 303.)
برچسب ها : تفسیر فقاهت ،معنای فقاهت ،فقاهت ،فقیه ،فقه ،معنای فقه در لغت ،معنای فقه در اصطلاح ،
لینك مطلب
نظرات []
نوشته:محمود سواری
آمار بازدیدها
اطلاعات پست ها 